|
حالا دیگه تو رو داشتن محاله
دل اسیر ارزوهای محاله
غبار پشت شیشه می گه رفتی
ولی هنوز دلم باور نداره
حالا راه تو دوره .......دل من چه صبوره ...
کاش که بودی و می دیدی
زندگیم چه سوتو کوره
اسمون از غم دوریت .....حالا روز و شب می باره
دیگه تو ذهن خیابون ....منو تنها جا می ذاره
خاطره مثل یه پیچک ،می پیچه تو تن خستم
دیگه حرفی که ندارم ،دل به خلوت تو بستم ...
می دونم بر نمی گردی ،می دونم فراموشم کردی ،اما نمی دونم من چرا نمی تونم تو رو فراموش
کنم ؟من چرا نمی تونم لحظه ای از یادت غافل بشم؟کاش ....
با این حال هنوزم عاشقتم و عاشقت می مونم ![]()
برای یه لحظه دیدن چشمای قشنگه مهربونت حاضرم تموم جونمو بدم ...باور می کنی ؟به همون
خدای بالا سر حاضرم جونمو بدم برای یه لحظه دیدن چشمهای نازت...
وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه می زنه
همه غصه های دنیا توی سینه ی منه
توی قطره های بارون می شکنه بغض صدام
دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمی خوام
پشت این پنجره می شینم و آواز می خونم
منتظر واسه رسیدنت ,تو بارون می مونم
زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره
منم عاشق ترم انگار وقتی بارون می باره
بعضی وقتا که میای سر روی شونم می ذاری
تموم غصه ها رو از دل من برمی داری
اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره
وقت بیداری بازم غم می شینه تو حنجره غم می شینه تو حنجره
دیونه وار به انتظارت نشسته ام ...![]()
معذرت می خوام یه مدتی نبودم .والا درگیر اسباب کشی بودم و دسترسی ب نت برایم سخت بود.
همین الان بعد این اپ می یام و به تک تکتون سر می زنم ،مزاحم نمی خواین؟![]()
![]()
و اما حالا برای عشقم ...
برای تویی که نیستی ولی یادت در رگهام توان گردش خون رو می ده ...
تمام لحظه هام با یاد و نام تو پر شده ،کی میشه که برگردی و خودت به جای خاطراتت لحظه هامو
پر کنی ...می دونم که هیچ وقت بر نمی گردی اما من چشم انتظار می مونم شاید برگردی ....
همون شاید ، به من توان انتظار رو می ده ...
همیشه از طریق اهنگایی که گوش می کردم ،حرفای دلمو می شنیدی ،حالا هم به یاد اون موقع ها
یکی از اهنگای سطان عشقت ،سیاوش قمیشی را می نویسم که حرفامو از دلم بخونی ...
اهنگای سیاوش بزرگترین وبهترین همدمی هست که من ازت به یادگار دارم ....
رفتی و خاطرهای تو نشسته تو خیالم
بی تو من اسیر دست ارزوهای محالم
یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم
غیر تو که دوری از من، دل به هیچ کسی نبستم
هم ترانه یاد من باش ،بی بهانه یاد من باش
وقت بیداری مهتاب ،عاشقانه یاد من باش
اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد شد
میشه تو اتیش عشقت گر گرفتنو بلد شد
اگه دوری اگه نیستی ،نفس فریادمن باش
تا ابد تا ته دنیا تا همیشه یاد من باش
تا ابد عاشقونه به انتظارت می شینم ![]()
پا شدم رفتم سراغ قلمام و مرکبم ،کاغذای گلاسه ای رو که مدتها بود
بهشون دست نزده بودمو ورداشتم و گذاشتم رو میزم ...
قلمامو،مرکبمو ،کاغذامو ...یه نگاهی کردم ،تازه فهمیدم چقدر دلم
براشون تنگ شده بود ،چقدر من بی معرفتم !
شروع کردم یه شعرو نوشتن ،وقتی کارم تموم شد هم خندم گرفته
بود هم گریه ...خنده برای اینکه دیگه دلم به مغزم اجازه نمی ده که
تصمیم بگیره ،خودش میگه خودش می نویسه ...گریه ام گرفت از
شعری که نوشته بودم .این شعر رو بارها و بارها جاهای مختلف
دیده بودم ،خونده بودم اما تازه دیشب عمقشو درک کرده بودم ...
می دونی کدوم شعرو می گم ؟
من تمنا کردم که تو با من باشی
تو به گفتی :هرگز
هرگز
پاسخی سخت و درشت
ومرا غصه این هرگز کشت.
خیلی بدجور هم گرفته ...گریه هم دیگه دعوای دردم نیست ...
خسته ام ...خیلی خسته ...دیشب هم از اون شبایی بود که اصلا
نخوابیدم ،همش تو عالم دیونگی تورو کنارم می دیدم ...
منو ببخش به خاطر احساس دوست داشتن جاودانه ام ...
منو ببخش اگر قلبم مالامال از عشق توست ...
منو ببخش اگر تو عالم خودم ،تو مال منی ...
منو ببخش که نمی تونم عشقتو برای ثانیه ای از خودم دور کنم ...
منو ببخش که که دیونه وار منتظرت نشستم ...
منو ببخش اگر...عاشقونه دوستت دارم و به انتظارت نشستم
منو ببخش...
![]()
برای تویی که شاید در لحظه های حضوری وجود نداری ،اما در هر تپش قلبم ریشه داری ...
برای تویی که همیشه در ذهنم ،قلبم،رگهام و ...پرسه می زنی و به خودت عادتشون دادی...
یادته ،وقتی مرغای عشقو می دیدیم ،بهم نگاه می کردیم و عمق عشقو در چشمای همدیگه
بیشتر می کردیم ...
همیشه می ترسیدم بری و منو تنها بذاری ...و بالاخره این ترس به واقعیت پیوست...
تو رفتی و من در خودم مرگ را دیدم ،برای زنده ماندنم همان نگاهت بس بود اما تو اونم
از من دریغ کردی ...
وقتی رفتی روحمو با خودت بردی ،دلمو بهم پس ندادی و رفتی و فقط برای من چشمهایمو که
همیشه به انتظارتن گذاشتی ...
با این وجود همین چشمای به انتظار نشسته ،عاشقونه به دنبالته ...
![]()

اومدم با تنی خسته ولی قلبی پر از عشق
یه سلام مخصوص برای دوستای گلم و یه سلامه دیگه هم به عشق خودم که نمی دونم الان
کجاست...
اول از همه یه بار دیگه بابت طولانی شدن غیبتم ازتون معذرت می خوام ،باور کنید اصلا فکر اینو
نمی کردم موندن من در بیمارستان اینقدر طولانی شه ،همش تقصیر این عزراییله ،تکلیفش با
خودش هم معلوم نیست که می خواد منو با خودش ببره یا نه![]()
تو رو خدا منو تو مسنجر
نزنید ،من گناه دارم ![]()
![]()
همتون برام با ارزشید و هیچ وقت محبتای شما دوستای مهربونمو
فراموش نمی کنم و نهایت تلاشمو می کنم که تا اونجا که می تونم دوست خوبی یا یه خواهر
خوبی براتون باشم،انشالا![]()
![]()
و اما عشق خودم،می دونی
اگه سهم من از این همه ستاره
فقط
سوسوی غریبی ست،
غمی نیست
همین انتظار کشیدن شب برایم کافیست...
اره ،واقعا برام کافیست ،چرا که این انتظار برای تو ،واسم خیلی با حرمته ،حرمتی که با هیچ چیز
قابل مقایسه نیست و من این رو تو قلبم با تمام وجودم حفظ خواهم کرد .
با تموم وجودم عاشقتم و عاشقت می مونم ،شاید روزی برگردی ...
![]()

دوباره سلام ایندفعه از روی شوکه شدن
نمی دونم چی بگم ؟
واقعا معرفتتون برام پرستیدنیه ،نمی دونم چه جوری باید تشکر کنم
راستش اشک شوق تو چشام
جمع شده ،فکر می کردم همه منو فراموش کردن و من دوباره از اول باید خودم برای دوستای مهربونم
معرفی کنم
اما خوب ایندفعه واقعا شرمنده شدم امیدوارم که لیاقت این همه محبتو داشته باشم ![]()
دلم برای تک تکتون تنگ شده ،حالا بعد این اپ می یام به همتون سر می زنم ،دوباره مزاحمتامو شروع
می کنم ![]()
در مورد اینکه دیر کردم هم باید بگم که با جناب عزراییل شدیدا درگیریات داشتیم![]()
یقه کشی و از این حرفا
ولی خوب این وسط کی برنده شد نمی دونم ![]()
فقط می دونم که اگه الان اینجاهستم مدیون دعاهای خیر شما دوستای گلم هستم ![]()
دیر اومدنم هم به خاطر این بود که بار اول که از بیمارستان مرخص شدم ،همون جلوی بیمارستان
هنوز به ماشین نرسیده ،دوباره با این عزراییل ملنگ دعوام شد
در نتیجه دوباره دیپورت بیمارستان
شدم
حالا دیپورت دوباره من به بیمارستان یه طرف،این پرستارای بیچاره و دکترم که مجبور بودن
دوباره قیافه منو تحمل کنن طرف دیگه
اینقدر دلم برایشون سوخت ![]()
خلاصه امیدوارم که منو ببخشین که اینقدر چشم انتظارتون گذاشتم ،امیدوارم بتونم محبت تک تک
شما عزیزانمو جبران کنم و ارزو می کنم که منو به عنوان یه خواهر کوچیکتر قبول داشته باشید![]()
![]()
و اما عشق من ![]()
می دونم که هنوزم اینجارو ندیدی ،می دونم بهم فکر نمی کنی ،می دونم فراموشم کردی
اما این دل من هنوزم چشم براهته ،نمی دونی چقدر دلم می خواست وقتی چشامو باز می کنم
چشای قشنگتو ببینم ،دلم می خواست توی اون همه گلای قشنگی که دیگران برام تو بیمارستان
فرستاده بودند ،یه شاخه گل رز تو رو پیدا می کردم
اما خوب ...
بازم به خودم نهیب می زنم که اگه اون با وفا نبود ،تو معرفت وفارو داشته باش ...
هنوزم قلبم تپش داره ،هنوزم نبضم می زنه و اینا نشونه اینه که من هنوزم می تونم منتظرت بمونم
هنوزم عاشقونه به انتظارت نشستم ![]()
![]()