تبليغاتX
دلکده
می دونی چقدر سخته که دلت یه چیزی بگه ،منطقت یه چیزه دیگه ...!!!

از طرفی بدونی که منطقت درست میگه اما بازم بخوای رو حرف دلت پا فشاری کنی و بگی حرف ،حرفه

دله ،حالا چه درست چه غلط...!!! و بدتر از اینکه هیچ کس نتونه دردتو برای یه لحظه هم که شده درک

کنه و تو در عمق تنهاییت حتی نتونی برای ثانیه ای امیدوار باشی که  کسی درکت کنه یا بتونه هم

دردی کنه که شاید برای نیم ثانیه ای بتوی مرهمی برای دلت داشته باشی .

بدترین درد توی دنیا اینه که عاشق کسی باشی که تو رو بدست فراموشی ها سپرده ولی تو هنوز

عاشقانه بی تاب یک لحظه شنیدن صداش باشی ...

قصه من و غم تو
قصه گل و تگرگه
ترس بي تو زنده بودن
ترس لحظه هاي مرگه
اي براي با تو بودن
بايد از بودن گذشتن
سربه بيداري گرفته
ذهن خواب آلوده من
هميشه ميون قاب
خالي درهاي بسته
طرح اندام قشنگت
پاك و رويايي نشسته
كاش مي شد چشام ببينند
طرح اندام توداره
زنده ميشه جون مي گيره
پا توي اتاق مي ذاره
كاش مي شد صداي پاهات
بپيچه تو گوش دالون
طرف دالون بگرده
سر آفتاب گردونامون
كاش مي شد دوباره باغچه
پر گلهاي تو باشه
غنچه سفيد مريم
با نوازش تو واشه
كاش مي شد اما نميشه
نميشه بياي دوباره
نميشه دستات تو گلدون
گلاي مريم بذاره
كاش مي شد اما نميشه
اين مرام روزگاره
رفتنت هميشگي بود ...
ديگه برگشتن نداره...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 18:39  توسط عسل  | 

با تو هستم ای مسافر
ای به جاده تن سپرده
ای که دل تنگی غربت
منو از یاد تو برده
هنوزم هوای خونه
عطر دیدار تو داره
گل به گل گوشه به گوشه
تورو یاد من میاره

با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی
بی وداع و بی تفاوت سردو بی صدا شکستی

به گذشته بر میگردم به سراغ خاطراتم
تازه می شود دوباره از تو یاد خاطراتم

به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن
هر کجا باشی و باشم به تو بر میگردم از من

آن تویی همیشه ی من توی آیینه ی تقدیر
با همه شکستن از تو نیستم از دست تو دلگیر
 
چقدر دلم می خواست برای یه لحظه هم که شده دیوار سرد جدایی خراب می شد و من تورو دوباره
میدیدم و می دیدی که تو چند سال جدایی چه زجری رو تحمل کردم...
هرچند که می دونم این دیوار خراب نشدنیه...
اما با این حال بازم دلم می خواد داد بزنم بگم هنوزم چشم انتظارتم تا شاید روزی برگردی...
 
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 23:10  توسط عسل  | 

نمی دونم چی بگم ؟!!

فقط می دونم شرمنده همه دوستای گلی هستم که به من اینقدر محبت داشتن و دارن ،به خدا خودمو

لایق این همه محبت نمی بینم ،از صمیم قلبم و با تمام وجودم ازتون ممنونم بابت این همه لطفی که به

من داشتید،امیدوارم روزی بتونم محبتاتون را جبران کنم

و واقعا از همتون معذرت می خوام بابت این مدت ،واقعیتش اگه بخوام دلیل نبودنم رو به طور خلاصه بگم

باید بگم به دلیل فوت دوتا از عزیزانم و شرایط بد روحیم  باعث شد که این مدت نباشم ،امیدوارم منو به

بزرگواری خودتون ببخشید ... 

دلم برای همتون تنگ شده بود

و اما عشقم ،تنها کسی که منو برای مدت هاست فراموش کرده و منم با نوای بی نواییم کنار پنجره دلم

به انتظارش نشستم تا شاید روزی ...

ای مسافر ای مسافر

رفتی و تنها شدم من

دیگه چشمام پر از اشکه

مونس غم ها شدم من

تو سفر کردی و رفتی

چو پرنده مهاجر

گفتی که پیشت می مونم

عشق من رفتی تو اخه

فاصله ست بین من و تو

بین ما پلی شکسته

کی میشه تورو ببینم

دل من غمگینو خسته ست

همیشه چشام به راه

تا تو برگردی دوباره

دلم از غصه گرفته

بی شکیبو بی قراره

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 18:50  توسط عسل  |