|
دیگری باخته...
من قلبمو به اون دادم و اون عشقشو به دیگری هدیه داد.
می دونی بدترین موقع چه زمانیه؟وقتی که تو از شدت گریه به لرزش یا به قولی زجه می افتی
اما اونی که می خوای نیست که اغوشی برات باز کنه،قلبی نیست که برات عاشقونه بتپه و در
انتها دستی که برات عاشقونه بنویسه و این یعنی...
نمی خوام بگم لعنت بر زندگی!!!
چقدر تنهام و تنهایی تنها همدم وفادارمه،حرمتش جاودان...
گاهی می یاد که مرغ های عشق نوای خوندن می کنن،من خوندنشونو می بینم اما گوشم ،مغزم
و قلبم چیزی را برام تجزیه نمی کنن،انگار مغزم از کار افتاده،گوشم کر شده و قلبم با عشق اونی که
منو ول کرد و رفت طلسم شده.
می دونم هیچ وقت بهم نمی رسیم ،میدونم فراموشم کردی وحتی درصدی رو نمیدم که روزی بخوای
بهم برگردی،تو رفتی و رفتنت برای همیشه بود اما برای من تو همیشه جاودانی و قلبم با رفتنت برای
همیشه قسم خورد که دیگه هیچ وقت ،هیچ کس رو تو خودش جا نده .
و این شد زندگی من ،کویری سوزان که خاطرات گذشته مثل خوره وجودمو می خوره و از من پیکری
داغون و خسته ساخته .
چقدر دلم بارون می خواد...